وقتی فکرت کنار میره،ایهام جلو میاد.
من سهم قرن شما نبودم!! پس بدهید سلامم را! آمدم... سه کوتاه و یک بلند: شعر اول:زلزله! فهمیدم: گُسلِ بغض هایت: چانه ات! شعر دوم:دلیل! واژه ها محاصره ات کرده اند! روزنامه وار می خندی! شعر سوم:غافل! شب روشن است، وقتی در تاریکی باشی! شعر چهارم:گذشت دریا بودی آغوشت زمین گیرم کرد، ساحل شدم غرق در تفکر صدف هایت هر روز روی لب های گرمم نبضِ سردِ کف کردنت را شمردم، تا سیاهیِ شب هایت در آرامشِ لمسِ امواجت صبح شد؛ تا افق دوباره زودتر از من دستت را به گرمای سردِ نفس هایش بکشاند! و کاریکلماتور: جایت را سفت کن؛وقتی بر یادش نشسته ای! اختصاص نوشت: از پشت عینک زیبا تر است: دنیایی که "چپ" و "راستش" را امتداد یک خط قطع می کند! پی نوشت:این روزها واقعاً به دعاتون نیاز دارم... (کسی منتظر بارش باران رحمت؛دیگر من را نمی شناسد!) دعا کنید برای کسی که ذهنش داره از خودش خالی می شه... این روزها سخته... دعا کنید خدا سلامتی رو به بدنش برگردونه...
مادرم... تولدت مبارک... این روزها که من خودم نبودم،تو مثل همیشه خودت بودی... سوغات نوشت : باریدی ، باریدی ، باریدی ... من نوشتم ! ... یعنی آتش، وقتی خورشید به هیزمِ ترِ زمین لبخند زد ! شعر دوم : وصف شرم ، روی پیشانی هوای داخل بدنت گرم است ! حرفت بیرون ، یخ زده ! شعر سوم : جهت .. نیمه ی خیس ابر: باد ، رو به غروب نشسته ! شعر چهارم : صلح ! حکایت رنگین کمان ؟! وقتی ابرها در جدال اند ! شعر پنجم : کثرت ! پنجره ی خیس : شُهرت باران ! پی نوشت : منتظر نقد و نظرات ارزشمندتون هستم ... خیلی ! در ادامه ی مطلب عکس های آلبالوی عمه(آقا محمد خان!) عشق را با همه ی خوب و بدش باور عشق ، همیشه زیباست. شعر اول:نور! شعر دوم:به سلامتی... شعر سوم:مفهوم! شعر چهارم:زمان و یک کاریکلماتور: میان...واقعن به نقد و نظراتتون نیاز دارم و خواهشم اینه که شعر هام رو نقد کنید ؛ نقد شما واقعن به من کمک می کنه و با همه ی گرفتاری هام حاضرم همچنان وبلاگم رو آپ کنم و منتظر نقد های شما باشم . باز هم ممنون... . مشت می شوی روی زمین باید کسی فریادت بزند بر آسمان! شعر دوم:فاصله سه لایه: دست من ... دست تو! شعر سوم:عاشق آنان که تو را ندیده اند پریشانی مرا دیده اند! شعر چهارم:دست هات! بالا رفتی بیا پایین، دست های تو را قصه ها بلد شده اند! و طعم گیلاس وقتی؛ چشمانت روی لب هایم خوابید! شعر دوم:پشیمان پشت گوشم را هم حتّی نگاه کردم، برگرد! پشت گوش افتاده ای! شعر سوم:قانع! اصلن بیا اتّفاق های قریب به اتّفاق را بشماریم! شعر چهارم:اعتصموا...! کنگره ، کنگره.... رشته ، رشته مُحکم می شوند ریسمان هایی که به تو می رسیدند؛ وقتی میان اذانت الله اکبر ها تکرار می شوند!

هجده سال ،
![]()


شعر اول : عشق !
ادامه مطلب
باور نوشت:عشق را باور کن !
باورکن .

نوسان پلک هایم:
دستم به دست آفتاب!
خشک و خالی...
به سلامتی جای پایت
بر ساحل!
از آن شب...
نه!معنی نمی دهد؛
...اذان روز!
خلاف جهت ساعت دویدن
یعنی به تو رسیدن...!
وقتی ساعت خوابید...بخت من بیدار شد!
آخر نوشت:ممنونم از همه ی کسانی که وقت میذارند و اینجا
اول نوشت:سه خط می نویسم،
چهار خط قربان صدقه ات می روم و ...
باز همان حکایت همیشگی:شاعر...معشوقت گم شده!
شعر اول:بغض
آخر نوشت:آری،آغاز دوست داشتن است/گرچه پایان راه ناپیداست/من به پایان دگر نیندیشم/که همین دوست داشتن زیباست...
شعر اول:رویا
...
و خداوند ، روز ششم ، آدم را آفرید ! پس ، من را ، کی آفرید ؟!
من
بعیدم !
همین !
کوتاه آمدم
کوتاه نوشتم
کاش...
کوتاه بروم!
شمعم ... فوت !
پ.ن 1: تولدم ، شش دی ، مصادف با عاشورای حسینی شد ، این شد ، که این شد ! (تسلیت به همه)
پ.ن 2:دوست نداشتم برای این پست کسی رو دعوت کنم ، باید ببخشید همه ...
نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت
22:11 توسط گندم| |
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت
20:23 توسط گندم| |
نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت
17:25 توسط گندم| |
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت
14:56 توسط گندم| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت
23:7 توسط گندم| |
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت
22:6 توسط گندم| |

